Wednesday, November 16, 2016

آیا اقتصاد آمریکا در حال افول است؟

آقای دیویدسون می گوید اقتصاد آمریکا مانند این
قصر ماسه ای است، زیبا ولی دارای ترک هایی
عمیق در بنیان
اگر جستجویی بکنید، فراوان اقتصاددان ها و جامعه شناسانی را پیدا می کنید که دایما در حال پیش بینی افول و نابودی اقتصاد و ساختار حکومتی آمریکا هستند. در این مساله که بزرگترین سلسله های قدرت مانند رومیان و هخامنشیان و یونانیان بالاخره روزی ممکن است رو به زوال و حتی نابودی بروند شکی نیست. ولی در بررسی صحت این مدعاها باید کمی هم آمار و ارقام و علم را نیز دخیل کرد.

آقای جیمز دیل دیویدسون، نویسنده، مشاور اقتصادی و سرمایه گذارشخصی آمریکایی، یکی از کسانی است که در ویدیویی که ماه گذشته منتشر کرد، مدعی این شد که در نیمه اول سال 2017 پنج معیار اقتصادی کشور آمریکا دچار فروپاشی خواهد شد:

اول بازارهای بورس آمریکا دچار افت 50 درصدی خواهند شد
دوم بازار مسکن دچار سقوط 40 درصدی قیمت ها خواهد شد
سوم ارزش گردشی دلار آمریکا دچار افول سی درصدی خواهد شد
چهارم نرخ بیکاری سه برابر نرخ فعلی خواهد شد
پنجم

من آقای دیویدسون را دقیق نمیشناسم ولی می دانم که جمهوری خواه است، قبلا یک پیش بینی اشتباه در مورد تک دوره ای بودن ریاست جمهوری بیل کلینتون داشته و یک پیش بینی صحیح در مورد کردیت کرانچ (که منجر به بحران اقتصادی آمریکا و به تبع آم جهان در سالهای 2007 و 2008 شد)
اهمیت تشخیص جهت سیاسی ایشان آنجاییست که این پیش بینی ها در زمانی زده شده که ماه آینده اش انتخابات آمریکا بوده و این احساس را به مردم آمریکا می دهد که نظام نمی تواند مسیر قبلی را طی کند و نیاز به یک رفورم هست. یعنی ترامپ

و اما پنج ترک عظیمی که ایشون توصیف می کنند:
شکست بورس آمریکا به میزان 50% - اصلا غیر مترقبه نیست. امکان پذیر است و خیلی ها منتظر یک بلک ماندی دیگر هستند.
خوشبین ترین آدمها هم امکان این مساله را رد نمی کنند
(توضیح بلک ماندی یا دوشنبه سیاه 19 اکتبر 1987 روزی که بورس آمریکا بیش از 30 درصد ارزش خودش رو از دست داد.)

سقوط مجدد بازار ملک به میزان 40% - در صورتیکه پیش بینی اول محقق شود، این نیز امکان پذیر است. آقای دیویدسون اشاره به افت شاخص هایی مثل خانه دار بودن آمریکایی ها می کند که من موافق نیستم. به نظر من اهمیتی ندارد که آمریکایی ها کمترین میزان مالکیت خانه در طول تاریخ رو دارن تجربه می کنند. اقتصاد میلتون فریدمنی آمریکا به همین شکل طراحی شده است!

توضیح سوم ایشان در مورد رشد جمعیت آمریکا در دوره ای از زمان است که خود ایشان هم متعلق به همان دوره است و اکنون از چرخه بازار کار و فعالیت خارج خواهند شد.
اصطلاحا به آن baby boom می گویند
در مورد سقوط 30% ی ارزش پول آمریکا و در مورد baby boom توضیح دیگری دارم و موافق این فعال اقتصادی نیستم

در مورد بیبی بوم، ما هم در ایران دهه شصت را داشتیم. وقتی دهه شصتی ها به دنیا آمدند شیرخشک و پوشک نایاب شد، وقتی 7-8 ساله شدند مدرسه ها سه شیفته شد، وقتی 17-18 ساله شدند کنکور به بدترین شرایطش افتاد. وقتی 24 ساله شدند بیکاری به نهایتش رسید و وقتی 60 ساله بشوند... آیا تامین اجتماعی ورشکست خواهد شد؟ وقتی 80 ساله بشوند آیا بهشت زهرا به بحران خواهد خورد؟ پاسخ هم ممکن است بله باشد هم نه!

اینکه پاسخ این سوالات مثبت است یا منفی بستگی شدیدی دارد به عملکرد دولت ها در این مدت زمان و گردش های استراتژیکی که ممکن است اقتصاددان ها و مدیران ارشد دولتی بکنند. به این چرخش ها در مدیریت اصطلاحا پیووت Pivot می گویند

برای دولت آمریکا بزرگترین پیووتی که برای نیروی کار خارج شده از چرخه و حتی پول وجود دارد، مهاجرت هست (به همین خاطر حرف های دونالد ترامپ در مورد مهاجران هیسپنیک و مسلمان و ... شبیه جوک است) ...)

قوانین مهاجرت در دنیا در حال حاضر به نظر من شبیه نظام نوینی از برده داریست
و جواب هم داده است. یعنی مردم با میل و رغبت فراوان و حتی با گذشتن از فیلترهای سخت و شرایط سخت انتخاب میشوند تا به اقتصاد کشور میزبان خدمت کنند.

مورد دیگری در مورد ارزش پول امریکا، امریکا 18 تریلیون دلار به دولت های دیگری بدهکار است.
نکته اینکه بیشترین بدهی را به چین دارد. از قدیم گفته اند "سر بدهکار سر شاهه"! اگر دلار از ارزش بیافتد، این چین است که بیشترین ضرر را می کند. چراکه اولا سرمایه اش که اوراق دولت امریکاست از ارزش قبلی می افتند و دوما یوان گران شده و کشورهای دیگر هم قدرت خریدشان را از چین از دست می دهند.

فرضا که بورس امریکا و بازار مسکن کلپس کنند. بر فراز ویرانه های آنها، اقتصادهایی نظیر ویتنام و مکزیک و کوبا می توانند دوباره مزیت رقابتی پیدا کنند که چه بسا همین الان هم هوشمندانه آمریکا روی آنها در حال سرمایه گذاری باشد. این ها احتمالات هستند و در مقابل، مواردی که عرض کردم پیووت هایی هستند که من متصور هستم.

در نهایت به عقیده من پیش بینی های ایشان درست نیست و پاسخ سوالی که مطرح شد در ابتدا، منفی است.



ادامه مطلب

Wednesday, September 14, 2016

تعیین سقف قیمتی و نابودی بازارهای آزاد

صف خریداران ارز به نرخ دولتی (مشهور به دلار مسافرتی)
سقف قیمتی نوعی ابزار حمایتی دولت است در جهت حفظ منافع مصرف کننده. البته این ظاهر قضیه است و واقعیت چیزی شبیه به جمله معروف میلتون فریدمن است که می گفت "دولتها نه تنها حلال مشکلات اقتصادی نیستند، بلکه بخشی از مشکل هستند!"
فرض کنید در شهری که به دلیلی مورد استقبال مردم آن کشور یا حتی سایر ملل قرار گرفته است، قیمت های اجاره خانه بالا رفته باشد (طبق کلاسیک ترین قانون اقتصادی، عرضه و تقاضا)
حالا تصور کنید دولت در نقش حمایت کننده از حقوق مصرف کننده وارد عمل شده و موجران را وادار به اجاره دادن املاک خود بر اساس قیمتهای مصوب دولتی (که احتمالا زیر قیمت تعادلی بازار آزاد است) می نماید.

۱. اولین اثر این سیاست این است که سازندگان املاک، تمایل خود را به ساخت واحدهای جدید از دست می دهند. نتیجه این تصمیم در میان مدت کاهش نرخ اشتغال و رکود در بازار مسکن است.
۲. همینطور مالکان فعلی املاک، تلاش خواهند کرد هزینه های نگاهداری آپارتمان را کاهش دهند. در نتیجه کیفیت زندگی، کیفیت ساختمانها و استانداردهایی نظیر فضای سبز، تاسیسات و رفاه کاهش می باید. همینطور تعداد بیشتری از مشاغل به مخاطره میافتد.
۳. از شهرهای اطراف و احتمالا روستاها تمایل بیشتری برای مهاجرت ایجاد می شود. سابقه اشتغال به دلیل گرانی در شهر مورد نظر و هزینه زندگی حمایت شده سبب تمایل به مهاجرت می گردد.
۴. برخی صاحب خانه ها کلا تمایل خود را برای اجاره دادن واحد خود از دست می دهند. برخی تصمیم به فروش میگیرند و عرضه انباشته شده ایجاد می شود. قیمت مسکن پایین می آید، آیتم یک تشدید می گردد.
۵. در اثر درخواست مضاعف ایجاد شده، صف تقاضا (تقاضای انباشته) ایجاد می گردد. و این دقیقا در تناقض با حقوق مصرف کننده است که هدف اصلی سیاست بوده است.
۶. به علت تشکیل صف و تقاضای بیش از عرضه، محیط برای فساد مساعد شده، عده ای رشوه می گیرند تا خانه های خود را خارج از نوبت اجاره دهند، و یا ملاحظات اضافه بر گذشته لحاظ می کنند (مثلا نداشتن بچه یا ملاحظات نژادی و ... که همگی سبب نقض عدالت اجتماعی اند)

نتیجه نهایی کاملا بر خلاف خواسته دولت و قانونگذار خواهد بود. راه حل چه بود؟
بازار را آزاد میگذاشتیم تا در قیمتی بالاتر به تعادل برسد و سپس از طریق سیاستهای تشویقی برای تولیدکنندگان مسکن آنهارا ترغیب به تولید بیشتر کنیم و از طرفی مالیات بر درآمد موجران را افزایش دهیم و از محل درآمد آن برای اقشار ضعیف تر جامعه راه حلهایی بیاندیشیم.

حالا این مثال را با واقعیت امروز بازار ارز در ایران مقایسه کنید. ارز دولتی یا مبادلاتی، به نوعی تعیین سقف قیمتی برای ارز می باشد. به یاد فساد ایجاد شده در صدور حواله های دولتی نمی افتید؟ یا صف های طویل مردم پشت درب صرافی ها برای تهیه دلار مسافرتی؟ یا در نهایت گران شدن منظم و مداوم نرخ ارز؟
ادامه مطلب

Monday, August 29, 2016

مدل اقتصادی درست برای ایران، انگلستان، یونان و کره

در برابر برگزیت (جدایی انگلستان از اتحادیه اروپا) مردم انگلستان چند دسته شدند:

  • برخی رای به رفتن دادند و شاد شدند 
  • برخی رای به رفتن دادند و شرمسار شدند
  • برخی رای به ماندن دادند و ... ناامید شدند 
 ما در ایران نظاره می کردیم و اظهار نظرهای افراد غیر متخصص را از تاکسی و بقالی، تا صدا و سیما و همین الان این وبلاگ! را شاهد بودیم. ولی من حرفی کاملا منطقی و کارشناسی دارم!

اصلا داستان موفق بودن، رابطه ای با ماندن یا ترک یک اتحادیه نیست. حتی اگر آن، اتحادیه اروپا باشد.
ببینید:
یونان درحال حاضر تا خرخره تو اتحادیه اروپاست.  با تمام قوانین مالی و بیشترین حمایتهای اتحادیه از خودش و امروز هیچ کس آرزو ندارد جای یونان باشد


کره جنوبی... در دورترین نقطه جهان نسبت به اروپاست، و بیشترین صادرات رو به آلمان دارد! آلمانی ها هیوندای و کیا سوار می شوند و سامسونگ در جیب هایشان دارند.
مساله اتحادیه و عضویت در آن نیست. مساله مزیت رقابتی و چالاکی در کسب و کار است.

کسب و کارهای چالاک agile business
کسب و کار اجایل یا چالاک، کسب و کاریست که سرعت پاسخ به شرایط خارجی و اتفاقات غیرمنتظره در آن بالاست. وقتی شما وابسته به یک اتحادیه هستید، بوروکراسی بالاتر و چالاکی پایین تر است. کره جنوبی یکی از چالاک ترین کشورها در رویه های تجاری و صنعتی است.
در ایران طرح بنگاه های زود بازده، نام پرطمطراق و زیبایی داشت که خیلی زود دچار فساد و انحراف شد متاسفانه. عده ای وامها را گرفتند و به بازار مسکن تزریق کردند، عده ای هم که دکمه را پیدا کرده بودند می خواستند کت بدوزند، به علل فنی و علمی ورشکسته شدند.

استارت آپ های جمع و جور و خلاق lean startups
 تولید بیشترین ارزش افزوده و خلاقیت حداکثری، با حداقل امکانات و منابع مالی، هدف و تعریف لین استارت آپ هاست. جاییکه شما تنها با یک سرویس ساده بر روی اینترنت، با منطقی تعاملی و با پاسخ دادن به یکی از هزاران نیاز مردم، به میدان می آیید؛ مطمئن باشید سرمایه ها برای شما سر و دست خواهند شکست. فقط کافیست اولین پاسخ های مثبت را از مشتریان بگیرید.
  سخن آخر من بر این است که بخش مهمی از مدل توسعه اقتصادی مناسب برای ایران، باید مستقل از تمام مسایل سیاسی و اقتصادی جهان، که برخی اصل و برخی حاشیه هستند، مبتنی بر توجه و حمایت شرکت های دارای خلاقیت با حجم کوچک باشد. طرح بنگاه های زودبازده طرح خوبی بود که بد اجرا شد. شاید Venture Capital ها و مراکز شتاب دهنده راه حل های بهتری برای موفقیت این دسته از شرکت ها باشند تا صندوق های حمایت دولتی.
مدل توسعه اقتصادی کره جنوبی برای این بخش از بدنه اقتصاد ما بسیار مناسب به نظر می رسد.
ادامه مطلب

Saturday, June 18, 2016

خلاقیت، اقتصاد و تولید ثروت در جوامع

منحنی زیر را اکونومیست منتشر کرده است (همین امروز 29 خرداد 1395)

شاخص خلاقیت جهانی

تفسیر منحنی فوق:
محور عمودی امتیاز خلاقیت در سطح بین المللی
محور افقی سرانه تولید خالص ملی

جلو بودن روی محور افقی (طول) ربطی به خلاقیت نداشته و ثروتمند بودن کشور رو نشان می دهد
ولی عرض نقطه، شاخص خلاقیت و نوآوری رو نشان میدهد

رنگ آبی نشاندهنده خلاقیت کارآمد و قرمز ناکارآمد

تفسیر نمودار:
مردم کشوری مانند مالاوی (در شرق آفریقا و همسایه تانزانیا) با وجود فقر شدید از ایرانی ها مبتکرترند!

تفسیر بنده:
نفت نبود، ما خیلی بدبخت بودیم!
البته مگر اینکه این همه نوابغمان از ایران مهاجرت نمی کردند

مهاجرت صاحبان دانش و سرمایه و خلاقیت و ماندگار شدن نسل دوم و سوم آنها در خارج از ایران که بسیار هم دور از انتظار است شاهد بازگشتشان به ایران باشیم، مهاجرت دانش آموختگان دانشگاه های خوب کشور که با سرمایه ملی این کشور تحصیل کرده اند و جذب بازارهای اروپا و آمریکا و استرالیا شده اند، همه دلایل این پدیده هستند.

آیا می توان گفت با افزایش درآمد سرانه میزان خلاقیت افزایش پیدا میکند؟
خیر. مثالی که زدم، هند و ایران، و البته مثال های فراوان دیگری در نمودار، موید نقیض چنین گزاره ایست.

ولی می توانیم بگوییم کشورهایی که ابتکار بالاتری دارند؛ ثروتمندترند و ثروتمندتر خواهند شد. در واقع جای علت و معلول به این شکل است.

و مطمئن باشید در آینده این نمودار همگن تر به سمت اثبات این قضیه خواد رفت. یعنی فاصله ی ما با کشورهای توسعه یافته نه تنها کاهش پیدا نخئاهد کرد، بلکه بیشتر خواهد شد.

راه حل:
  1. جلوگیری از افزایش مهاجرت نخبگان
  2. حمایت از ایده های کارآفرینانه مانند استارت آپ ها و طرح های صنعتی خلاقانه
  3. حضور موثرتر در زمینه جذب سرمایه و پروژه های بین المللی
این سه راه حل نیازمند برطرف کردن اختلافات ایدئولوژیکی و ثبات رفتار سیاسی ما در برابر دنیا هستند
ادامه مطلب

Friday, April 29, 2016

تحریک بازار مسکن با وام بانکی زوجین؟

سیر وام مسکن در تنها 4-5 ماه گذشته:

ابتدا اعلام شد زوج های تازه ازدواج کرده و خانه اولی - هر نفر در تهران 80، شهرهای بزرگ 60 و سایر 40
بعد اعلام شد یکی از زوجین خانه اولی باشد کفایت می کند
سپس اعلام شد دوره بازپرداخت را افزایش داده اند تا مبلغ هر قسط کم شود
نهایتا اعلام شد زوجین می توانند خانه اولی نباشند و قصد تبدیل به احسن آپارتمان خود را داشته باشند (همین امروز، روزنامه دنیای اقتصاد)

تمام این تغییرات در 4 ماه؟ در حالیکه حدود بیست سال بوده که وام مسکن چندان تغییری نکرده بوده است.
چرا؟؟

چون قطعا این تسهیلات نمی توانستند منجر به تحریک بازار بشوند. اگر خاطرتان باشه اوایل زمستان هم در این باره نوشتم:

زوجی که 200 میلیون تومان در تهران پول پس انداز کرده باشد (اولین دشواری همین فرض است که در شرایط فعلی زوجی بی خانه و پشتوانه مالی احتمالا ضعیف توانسته باشد 200 میلیون تومان پس انداز کرده باشد)، با 160 میلیون وام می تواند خانه ای حدودا 90 متری در منطقه ای مناسب در تهران خرید کند. نکته اینکه بازپرداخت این وام می شود حدودا ماهیانه 2 میلیون تومان. (با فرض 15 ساله بودن و 14% نرخ بهره) این مبلغ برای خانواده ای که چنین خانه ای را در شان خود ببیند سنگین است. یعنی باید زوجینی را پیدا کنید که بیش از 3 میلیون تومان در ماه درآمد دارند و خانه ندارند.

حالا پرده آخر. یعنی قبول تبدیل به احسن کردن خانه موجود. اینجا سخن صادقانه تر شد. این وام نه برای حمایت زوجین بی خانه، بلکه برای تحریک بازار مسکن ارایه شده است. حالا هرکسی می تواند خانه ای یک میلیارد تومانی را فروخته و خانه ای دیگر بخرد، کمی پس انداز داشته و 160 میلیون تومانی هم از بانک بگیرد!

از نظر من مشکل اینجا این است که شما تقاضا را تحریک نکرده اید، بلکه هم عرضه هم تقاضا همزمان تحریک شده اند. بازار خانه هایی که از سه چهار سال پیش نوساز مانده و کلید نخورده اند، با سودای تبدیل به احسن شدن برای مالکان آنها، عرضه بیشتری پیدا می کند و نفسی تازه برای سازندگان نخواهد بود. یعنی شما در پایان این طرح شاهد افزایش درخواست مجوز ساخت بیشتری نخواهید بود.

نکته آخر:
شما باید مبلغ حداقل 40 میلیون تومان برای دریافت هر 80 میلیون تومان را یکسال در بانک سپرده کنید (فریز بدون سود) که خود این معادل 7-8 میلیون تومان ضرر است.
وام به شما بعد از دو دوره شش ماهه امکان تعلق دارد. کسی ایا می داند یکسال بعد همین روز، قیمت های مسکن به چه صورت است؟
من عرض می کنم: حداقل 10 درصد افزایش به علت حداقل نرخ تورم

شرایط پرداخت اقساط وام 80 میلیونی از زبان آقای میر محمد صادقی:

میرمحمد صادقی همچنین با اشاره به سود 14 درصدی تعلق گرفته به وام‌های دریافتی از صندوق پس‌انداز مسکن، گفت: حداکثر زمان بازپرداخت این تسهیلات 12 سال است که البته متقاضی می‌تواند در مدت کوتاه‌تری آن را برگرداند.

وی ادامه داد:‌ با درنظر گرفتن سود 14 درصد و دوره زمانی 12 ساله، قسط پرداختی برای وام 80 میلیونی در هر ماه حدود یک میلیون و 150 هزار تومان، برای وام 60 میلیونی حدود 860 هزار تومان و برای وام 40 میلیونی نیز نزدیک به 580 هزار تومان خواهد بود.

مدیرکل اعتبارات بانک مرکزی در برابر این پرسش که آیا اقساط تعیین شده برای دریافت تسهیلات 80 میلیونی برای زوج‌ها سنگین نیست؟ پاسخ داد: به هر حال این وام برای گروه‌های زیر متوسط و متوسط می‌تواند ایده‌آل باشد و به نظر نمی‌رسد که حجم قسط‌ها سنگین باشد.

یعنی ماهیانه 2.3 میلیون تومان برای 160 میلیون تومان
برای خانه ای به قیمت 240 میلیون تومان (یا بالاتر)
قطعا سنگین است جناب میرمحمد صادقی

این وام ها راهگشا نخواهند بود. قطعا تدبیری دیگر نیاز است.
ادامه مطلب

Monday, April 11, 2016

میلتون فریدمن؛ معمار بازارهای آزاد آمریکا و کاپیتالیسم

من اصلا علاقه ای به اینکه بگویم میلتون فریدمن مبدع و مبتکر کاپیتالیسم بوده ندارم، ولی در نقش تعیین کننده دو نفر در معماری بازارهای آزاد و رهایی کسب و کارهای آمریکایی از چنگال انحصارطلب دولت آمریکا (چه دولت فدرال چه دولت مرکزی) هیچ تردیدی وجود ندارد:

اول میلتون فریدمن و دوم آلن گرین اسپن

درباره میلتون فریدمن قبلا هم مطلبی نوشته بودم، درزمان فوت ایشان.

چند جمله تاثیرگذار و مهم که بنیان اعتقاد میلتون فریدمن به بازارهای آزاد بر اساس آنهاست را اینجا ذکر می کنم
(ترجمه مستقیم خودم از سایت brainyquotes)

بزرگترین دلیل زیرساختی مخالفت ها با بازارهای ازاد، عدم اعتقاد واقعی به خود آزادیست.

اگر دولت را مسئول اداره صحرا کنید، بعد از 5 سال با کمبود ماسه مواجه خواهید بود
(کسانی که با این نظر مخالفند توجهی بکنند به وضعیت آب در ایران به علت برداشت های غلط از ابهای زیرزمینی و مدیریت ناصحیح رودخانه ها و سد سازی های بی رویه در ایران در چهار دهه گذشته و نتیجه اش بحران کم آبی)

هیچ چیز موقتی تر از یک برنامه دائمی دولتی نیست

دولت ها هرگز نمی آموزند. این مردم هستند که احتمال آموختن دارند.

جهنمی ترسناک تر از یک دولت بوروکرات وجود ندارد.

بسیاری از مردم آرزو دارند دولت مصرف کنندگان را حمایت و محافظت کند، در حالیکه مساله اساسی تر محافظت مردم و مصرف کننده از شر دولت است!

راه حل های دولتی برای یک مشکل معمولا به بدی خود مشکل هستند

چیزی به نام "ناهار مجانی" وجود ندارد

کاپیتالیسم یک مولفه لازم برای دموکراسی و آزادی است، ولی یک مولفه کافی نیست.

اقتصاد آزاد، اقتصاد دولتی یا راه حل ترکیبی؟
صد البته من به عنوان کسی که با مطالعه آثار میلیتون فریدمن و بررسی آثار برنامه های مدافع بازار آزاد در پیشرفت اقتصاد آمریکا، موافقم، با تمام نظریات و تئوری های آنها موافق نیستم. کم کردن قدرت دخالت دولت ها در اداره اقتصاد از طریق مجلس و نهادهای نظارتی دیگر بر دولت بسیار مفید است ولی هیچ نسخه ای برای تمام بیماران یکسان پاسخ نمی دهد.
ادامه مطلب
 
بازنشر و نقل مطالب این وبلاگ با ذکر نام من و یا نشانی اینترنتی این وبلاگ مجاز، اخلاقی و حرفه ایست. در صورت نیاز با من تماس حاصل بفرمایید