Sunday, January 1, 2017

اقتصاد خانواده و سرمایه گذاری در گذر زمان

ابتدا باید پرسید چرا سرمایه گذاری می کنیم؟
برخی فکر می کنند سرمایه گذاری باید زمانی صورت پذیرد که ارزش نقدینگی یا پول در دسترس، تحت تاثیر عواملی مانند تورم، ارزش زمانی پول، شوکهای آنی، بحرانهای ادامه دار، رکود عمیق و.... دستخوش تغییراتی گردد.
این افراد سرمایه گذاری می کنند تا بتوانند در مقابل این تغییرات کمترین آسیب را متحمل شوند.
ولی کسانی که هوش اقتصادی بالاتری دارند، در هر شرایط اقدام به سرمایه گذاری می نمایند تا حداقل به دو خواسته دیگر نیز دست یابند:
اول اینکه در هر شرایطی توان مالی و اقتصادی خود را افزایش دهند
دوم با سرمایه گذاری در حوزه ای خارج از تخصص و حرفه خود، تعادلی بیشتر در سبد دارایی های خود و خانواده خود ایجاد کنند

برای سرمایه گذاری از دیدگاه من، دو عامل بسیار مهم و تاثیرگذارند: سن شخص سرمایه گذار و شرایط محیط زندگی اش

عوامل محیطی تاثیر عمیقی بر نگرش فرد، میزان اطمینان به بازارهای مختلف و جایگزین ها پول نقد دارند. برای مثال یک فرد آلمانی به مراتب کمتر به خریدن خانه ی دومی برای خود فکر می کند تا یک ایرانی. در ایران خانه یک مدل و روش سرمایه گذاری مطمئن محسوب می گردد. ویا نگاه داشتن پول نقد در سنگاپور با ونزوئلا قطعا یک ریسک یکسان ندارند.

سرمایه گذاری یک عمل در پاسخ به نیاز امنیت و آینده نگری است
در ایران معمولا راه های سرمایه گذاری شامل موارد زیر می شوند:
زمین و مستغلات، آپارتمان و خانه، طلا و مسکوکات، ارز (عمدتا دلار)، سپرده بانکی، بورس، صندوق های سرمایه گذاری و 
 اوراق مشارکت دولتی
در مقیاس های کوچکتری کلکسیون های هنری، عتیقه جات، اتوموبیل، ماشین آلات و حتی گاهی خط تلفن با شماره های خاص و مواردی از این دست نیز، گاهی به عنوان گزینه های سرمایه گذاری مورد استفاده قرار می گیرند.

تاثیر سن و سال در سرمایه گذاری و رویکرد فرد در احساس نیاز به پس انداز
انسان موجودی مال اندوز و تملک طلب است. از ابتدای کودکی تا آخرین لحظه حیات. ولی از دهه ی سوم عمر خود (بیست سالگی به بعد) به شکلی جدی وارد تفکر سرمایه گذاری و لزوم آن می شود.
هر چه جوان تر هستیم، ریسک پذیری بالاتری نیز داریم. جاه طلبی و ریسک پذیری بالا همزمان می توانند منجر به رفتارهای پرمخاطره اقتصادی گردند. در عین حال هم می توانند منجر به رشدهای تصاعدی گردند.
به هر شکل در این دوره ده ساله، تقریبا همه حداقل تجربه یکبار سرمایه گذاری در تخصص و مهارت خود و یا دیگرانی که به آن اعتقاد دارند را تجربه می کنند. و دور از ذهن نیست که تقریبا 99 درصد این تجربه ها شکست می خورد!

در دهه بعدی افراد معمولا به تخصص خود اعتماد بیشتری نموده و سعی می کنند روی توانایی های خود سرمایه گذاری نمیاند. در این دوره شرکت های جدی تری شکل می گیرند و احتمال موفقیت آنها بیشتر می شود.

دهه پنجم معمولا زمانیست که مردم به فکر سرمایه گذاری در جایی بیرون حیطه کار و تخصص خود می افتند. البته برای همه اینگونه نیست. همواره افرادی هستند که دوراندیش بوده و به گونه ای آینده را در حال خود لحاظ نموده اند. نکته ای که در مورد این رده سنی هست، پایین آمدن ریسک پذیری و مخاطره طلبیست که متاسفانه برای سرمایه گذاری یک آفت محسوب می شود.

دهه ششم دیگر افراد بیشتر از همیشه به بازنشستگی فکر می کنند. در این دوره قطعا ریسک پذیری به حداقل رسیده و شخص به دنبال مطمئن ترین راه های سرمایه گذاری است.

چگونه سرمایه گذاری کنیم؟
چطوره تخم مرغ هایمان را در یک سبد نگذاریم؟! شک نکنید بهترین کار همین است. حتی اگر شما مالک یک کمپانی بزرگ و عظیم با سود مالی خیلی خوب باشید، بهتر است سرمایه تان را با تنوع موضوعی، کم ریسک تر نمایید (اگر علاقه داشتید عبارت Hedge Funding را جستجو و مطالعه نمایید)

چه عواملی در انتخاب گزینه های سرمایه گذاری مهم هستند؟
نقد شوندگی (Liquidity)
نقد شوندگی یک ضریب و متغیر بسیار مهم در سرمایه گذاریست که بخصوص در کشورهایی که ثبات سیاسی و اقتصادی کمتری
سرمایه گذاری و اقتصاد خانواده
دارند بسیار مهم تر است. از نام آن مشخص است بیانگر این واقعیت است که یک دارایی را چگونه می توان در یک بازار فروخت و به پول نقد تبدیل کرد.
یعنی چقدر سرمایه شما قدرت نقد شدن دارد و چقدر سریع می توان نقد شود. بسیار واضح است که پول نقد، سپرده بانکی، طلا و ارز نقدشوندگی بالا و ملک و آپارتمان و آثار هنری نقد شوندگی پایینی دارند.

ریسک سرمایه گذاری
ریسک سرمایه گذاری همواره یکی از دغدغه های سرمایه گذاران است. بر اساس ماهیت ترسو بودن سرمایه و ریسک گریز بودن سرمایه گذاران، سرمایه مایل به مواجهه با ریسک نیست. ولی آیا نباید ریسک کرد؟
ریسک نکردن بی تردید دلیل عمده فرصت سوزی ها و عدم پیشرفت و توسعه است. در شرایط بحرانی و دشوار سرمایه گذاری های کم ریسک یا بدون ریسک (مثلا مانند سپرده بانکی) توصیه می شود، ولی هر میزان که ثبات بیشتری احساس شود، معمولا ریسک های معقول منجر به توسعه و افزایش ثروت با نرخ بالاتری از سرمایه گذاری های کم ریسک و بدون ریسک می شوند.
توجه کنید ریسک با مخاطره تفاوت بزرگی دارد که مورد بحث ما نیست.

قابلیت مدیریت سرمایه
مثال خیلی ساده برای فهم این مساله: آپارتمانی که به صورت شراکتی می خرید از یک زمین شراکتی کمتر قابل مدیریت است، و یک حساب بانکی مشترک از هر دو قابل مدیریت تر است. اوراق قرضه از اوراق بهادار بورسی کمتر قابل مدیریتند و الخ

رابطه بین روحیات فرد و برنامه سرمایه گذاری
هیچ یک نسخه ای برای همه افراد کارآمد و مفید نیست. ممکن است یک برنامه سرمایه گذاری برای کسی بسیار پرمخاطره و تشویش زا باشد در حالیکه برای دیگری کسل کننده و غیر لذت بخش. این به دلیل باورها، ارزش ها و روحیات متفاوت در آدمهاست. برخی اعتقادات مذهبی، اشکالی از سرمایه گذاری را ناپسند می دانند و برخی اخلاقیات انسانی نیز به همچنین. مانند بانکداری مشکوک به ربا یا فعالیت تجاری در حوزه حیوانات و یا محیط زیست و ...

نرخ بازدهی
اما سوال اصلی این است: سود سرمایه گذاری من چقدر است؟ بعد از هر دوره زمانی مشخص، چه مقدار مشخصی به ثروت من اضافه می گردد؟


پیشنهاد سرمایه گذاری:
سرمایه خود را تقسیم نمایید و سعی کنید آنرا متعادل نگاه دارید.
برای مثال، از کل سرمایه خود:
حدود نیمی را در اختیار خانه ای که می خواهید زندگی کنید قرار دهید
10 درصد سرمایه گذاری در املاک
10 درصد به صورت وجه نقد در سپرده بانکی سودده
10 درصد به صورت طلا و ارز و اتوموبیل
5 درصد وجه نقد در گردش
15 درصد به صورت سرمایه گذاری در صندوق های سرمایه گذاری مشترک یا صندوق های درآمد ثابت

چگونه به این اعداد رسیده ام؟ به سادگی، در طی زمانی حدود 5 سال از عمرم، به مرور احساس کرده ام این بخش بندی به زندگی مالی ام ثبات و آرامش می بخشد. کما اینکه در طی مدت نیز دستخوش تغییراتی شده و اکنون این نسخه، مقصدی برای رسیدن در دو سال آینده است. حرکت از یک برنامه سرمایه گذاری به برنامه ای دیگر نباید چکشی و ناگهانی باشد. تغییرات ضمن اینکه ضامن حفظ تعادل هستند، باید رعایت آن را نیز بکنند.


ادامه مطلب

Thursday, December 22, 2016

رشد اقتصادی سال آینده ایران در مخاطره ست

رشد اقتصادی ایران در مخاطره ست. عمده درآمد سه سال گذشته ایران که سبب شد تراز تجاری مثبت بشه (برای اولین بار از زمان انتهای دوره خاتمی تا الان) حاصل چهار عامل بود:

 ۱- بازگشت صادرات نفت به میزان سابق
 ۲- رشد قیمت نفت
 ۳- ممکن شدن صادرات معیانات گازی (کاندنسیت)
 ۴- درآمدهای کشاورزی

 اولی در سقف خودش هست و از نظر فنی و اوضاع بازارهای جهانی و توافق فریز اوپک امکان افزایشش نیست
دومی به باور خیلی در پیک بالا هست و روند ثبات بهترین پیشبینی آن هست
 سومی هم ظرفیت گسترش ندارد و تمام درآمدهای متصور آن، محقق شده است
اقتصاد ایران به نفت گره خورده در حالیکه منابع بسیاری در حوزه های دیگر دست نخورده باقی مانده اند

و اما چهارمی؛ در واقع غلط ترین سرمایه گذاری دولت بوده و یارانه سنگین پرداختی به طرح خرید به قیمت تضمینی محصولاتی که منابع آبی کشور رو نابود کرده اند، صرفا رمقی برای آینده نگذاشته پس، ادامه این روند امکان پذیر نیست

راه حل ایران توجه به بخش تولید نیست، بلکه توجه به بخش مدیریت استراتژیک و بازار هست. در ایران بیشتر از تولید، مشکل فروش و بازاریابی داریم. در دولت مشکل مدیریت استراتژیک داریم. دچار نزدیک بینی هستیم.
استادی می گفت "بچه های خود را تشویق نکنید مهندسی و پزشکی بخوانند! باهوش ها رو تشویق کنید علوم انسانی بخوانند" مدیریت، اقتصاد، جامعه شناسی و ...

کلید باز شدن قفل های آینده، الزاما در دست صنعت گر و تولیدکننده نیست.
ادامه مطلب

Sunday, December 4, 2016

خلق پول در بانک های ایران و تورم، آنچه هنوز محل سوال است

آیا هنوز خلق پول توسط بانکهای ایرانی دلیل اصلی تورم است؟ در زمانی که تورم به دلیل سیاست های شدید انقباضی دولت به کمتر از ده رسیده است، باید دید در زمانی که این سیاست ها رها شوند و دولت احتمالا به شکوفایی و رونق اقتصادی بهای بیشتری بدهد، آیا فنر تورم رها می شود یا خیر. برای پاسخ به این سوال دو مساله مطرح است. اول اینکه دلیل اصلی تورم در کشور ما چیست و دوم اینکه چرا در کشور به بهای رکود سنگین، تورم تک رقمی داریم و چرا دولت در این چهار سال سیاست های خود را مبنی بر رونق بیشتر قرار نداده است.


خلق پول که به آن خلق اعتبار نیز می گویند، دلیل اصلی تورم در اقتصاد است

اول سوال دوم را پاسخ می دهم! چرا رکود داریم؟ چرا رونق اقتصادی در مرحله دوم اهمیت قرار گرفت؟
خاطرتان هست زمانی که دولت روحانی آمد، تحریم بودیم. در سخت ترین تحریم هایی که جهان به خود دیده بود (به گفته مقامات خود آمریکا) نفس و رمقی برای اقتصاد و مردم باقی نمانده بود. تورم به بالای 40 درصد رسیده بود.
در آن شرایط به درست اولویت اقتصادی دولت فقط شد کاهش تورم. تا قشر آسیب پذیر با حقوق هر ماهه خود که ثابت بود، سفره روزانه اش لاغرتر نشود.

تحریم ها برداشته شد (هرمقدار واقعی و موثر) و دولت به سال سوم خود رسیده بود. یعنی یک سال مانده به انتخابات. اگر سیاست های انبساطی اعمال می شد، ممکن بود فنر تورم رها شود. چند سالی ممکن بود اقتصاد دردناک باشد (که به عقیده بنده این سالها صرفا جابجا شده و به آینده موکول شدند)


حالا برگردیم به سوال اول: آیا بانکها و سیاست های خلق پول دلیل تورم بوده اند؟

تحلیل های بسیاری از تورم بالا و رشد قیمتها در چند سال اخیر در میان اقتصاددانان وجود دارد که بیشتر این تحلیل ها، مهم ترین سهم در تورم سال های قبل از رکود را به دو مساله هدفمندی یارانه ها و فشارهای تحریم های بانکی نسبت می دهند.
ولی مساله تورم در اقتصاد ایران به چند سال اخیر محدود نمی شود. تورم یک بیماری مزمن در اقتصاد ایران است. ایران  هفدهمین اقتصاد دنیا از نظر تولید ناخالص ملی (GDP) یکی از بالاترین نرخهای تورم بین کشورهای دنیا را به خود اختصاص داده است! (از این علامت های ناراحتی!)

 مطالعه تورم در اقتصاد ایران نشان می دهد که هر چقدر نقدینگی بیش از رشد تولید ناخالص داخلی افزایش یافته است، تورم متناسب با آن، به سرعت خود را در اقتصاد ایران نشان داده است. نمودار زیر را از سایت گروه اقتصادی مجاهد برداشته ام که رشد نسبت نقدینگی به تولید ناخالص داخلی با نرخ تورم در کنار هم نمایش داده شده اند.

نکته اینکه نقدینگی فقط میزان پول در اقتصاد نیست. شاخصه ای که مقدار پول موجود در اقتصاد را نشان می دهد، پایه پولی است نه صرفا نقدینگی. پس نقدینگی به چه معنا است و چرا برای اقتصاددان های یک کشور در بررسی نرخ تورم اهمیت بیشتری نسبت به پایه پولی دارد؟ نقدینگی به معنای مجموع پول موجود نزد مردم و بانک ها به اضافه تمام سپرده های بانکی است. اما چرا این شاخص برای اقتصاد در سنجش تورم با اهمیت تر از پایه پولی است؟

یکی از مهمترین وظایف بانک، دریافت پول از کسی که برای مدتی به آن نیازی ندارد (یعنی سپرده)، و تحویل آن به عنوان تسهیلات به کسی است که هم اکنون به آن نیاز دارد (یعنی وام). روشناست که این کارکرد باعث افزایش سرعت گردش پول در جامعه می شود و افزایش سرعت گردش پول  همراه همیشگی تورم است (البته رابطه علت و معلولی نیست، ولی این همراهی حتمی است) چرا که در بازه زمانی مثلا یک هفته، افراد بیشتری پول دارند و تقاضاهای بیشتری از بازار داخلی و خارجی می نمایند.

در واقع مکانیسم وقوع تورم اینگونه است که شما پولی را که می توانید در خانه نگه داری کنید،‌ قرض می دهید وتقاضا افزایش پیدا می کند. چون اگر پول را به آن شخص نمی دادید، نمی توانست تقاضایش را بالفعل کند. وقتی تقاضا افزایش پیدا کند و عرضه ثابت بماند، عرضه کننده ها قیمت را آن قدر بالا می برند تا میزان تقاضا کاهش پیدا کرده و با عرضه برابر شود.

شاید آن ویدیوی مشهور را دیده باشید که نشان می دهد چطور بانک ها با ذخیره اندک قانونی سپرده ها، و چندبار وام دادن بر اساس سپرده های موجود، باعث سود چند برابری از وجود پول مردم می برند. من به دنبال اثبات عادلانه بودن یا ناعادلانه بودن این پدیده نیستم (آن ویدیو به دنبال شیطانی بودن ماهیت بانکها بود) ولی نتیجه این عملکرد بانک ها در اقتصاد خلق پول نامیده شده و منجر به تورم قطعی است.

سوال بعدی. در کشورهای پیشرفته نیز بانک ها همین کار را می کنند. چرا تورم افسارگسیخته سهم ما ایرانیان شده است؟

من یادم نرفته که اصولا بانک و بانکداری محصول پولدارهای اروپایی در قرون وسطی است. بانک های مرکزی در ساختارهای حکومتی مدرن موظفند از طریق سیاست های پولی ، میزان نقدینگی و  تورم در جامعه را مهار کنند. بانک مرکزی از یک اهرم بسیار مهم و کارآمد برای کنترل سیستم بانکی در توانایی سرعت گردش پول در جامعه استفاده می کند به نام نرخ ذخیره قانونی. بانک ها در سیستم بانکداری مدرن موظفند مقداری از سپرده های مردم را نزد بانک مرکزی سپرده گذاری نمایند.
لطفا در صورت تمایل به اطلاعات کامل تر درباره این پدیده اقتصادی به پست قبلی من که لینک دادم مراجعه بفرمایید.

مشکل آنجایی شروع می شود که حجم بالای نقدینگی کشور که به صورت امانت به سیستم بانکی کشور سپرده شده است، به علت سود طلبی سیستم بانکی و سو مدیریت بانک مرکزی، سر از بازار سفته بازی در آورد،‌ قیمت ارز یا هر کالای قابل سفته بازی، به صورت شگفت انگیزی افزایش خواهد یافت.و اینجا تورم آغاز می شود.
ادامه مطلب

Wednesday, November 16, 2016

آیا اقتصاد آمریکا در حال افول است؟

آقای دیویدسون می گوید اقتصاد آمریکا مانند این
قصر ماسه ای است، زیبا ولی دارای ترک هایی
عمیق در بنیان
اگر جستجویی بکنید، فراوان اقتصاددان ها و جامعه شناسانی را پیدا می کنید که دایما در حال پیش بینی افول و نابودی اقتصاد و ساختار حکومتی آمریکا هستند. در این مساله که بزرگترین سلسله های قدرت مانند رومیان و هخامنشیان و یونانیان بالاخره روزی ممکن است رو به زوال و حتی نابودی بروند شکی نیست. ولی در بررسی صحت این مدعاها باید کمی هم آمار و ارقام و علم را نیز دخیل کرد.

آقای جیمز دیل دیویدسون، نویسنده، مشاور اقتصادی و سرمایه گذارشخصی آمریکایی، یکی از کسانی است که در ویدیویی که ماه گذشته منتشر کرد، مدعی این شد که در نیمه اول سال 2017 پنج معیار اقتصادی کشور آمریکا دچار فروپاشی خواهد شد:

اول بازارهای بورس آمریکا دچار افت 50 درصدی خواهند شد
دوم بازار مسکن دچار سقوط 40 درصدی قیمت ها خواهد شد
سوم ارزش گردشی دلار آمریکا دچار افول سی درصدی خواهد شد
چهارم نرخ بیکاری سه برابر نرخ فعلی خواهد شد
پنجم

من آقای دیویدسون را دقیق نمیشناسم ولی می دانم که جمهوری خواه است، قبلا یک پیش بینی اشتباه در مورد تک دوره ای بودن ریاست جمهوری بیل کلینتون داشته و یک پیش بینی صحیح در مورد کردیت کرانچ (که منجر به بحران اقتصادی آمریکا و به تبع آم جهان در سالهای 2007 و 2008 شد)
اهمیت تشخیص جهت سیاسی ایشان آنجاییست که این پیش بینی ها در زمانی زده شده که ماه آینده اش انتخابات آمریکا بوده و این احساس را به مردم آمریکا می دهد که نظام نمی تواند مسیر قبلی را طی کند و نیاز به یک رفورم هست. یعنی ترامپ

و اما پنج ترک عظیمی که ایشون توصیف می کنند:
شکست بورس آمریکا به میزان 50% - اصلا غیر مترقبه نیست. امکان پذیر است و خیلی ها منتظر یک بلک ماندی دیگر هستند.
خوشبین ترین آدمها هم امکان این مساله را رد نمی کنند
(توضیح بلک ماندی یا دوشنبه سیاه 19 اکتبر 1987 روزی که بورس آمریکا بیش از 30 درصد ارزش خودش رو از دست داد.)

سقوط مجدد بازار ملک به میزان 40% - در صورتیکه پیش بینی اول محقق شود، این نیز امکان پذیر است. آقای دیویدسون اشاره به افت شاخص هایی مثل خانه دار بودن آمریکایی ها می کند که من موافق نیستم. به نظر من اهمیتی ندارد که آمریکایی ها کمترین میزان مالکیت خانه در طول تاریخ رو دارن تجربه می کنند. اقتصاد میلتون فریدمنی آمریکا به همین شکل طراحی شده است!

توضیح سوم ایشان در مورد رشد جمعیت آمریکا در دوره ای از زمان است که خود ایشان هم متعلق به همان دوره است و اکنون از چرخه بازار کار و فعالیت خارج خواهند شد.
اصطلاحا به آن baby boom می گویند
در مورد سقوط 30% ی ارزش پول آمریکا و در مورد baby boom توضیح دیگری دارم و موافق این فعال اقتصادی نیستم

در مورد بیبی بوم، ما هم در ایران دهه شصت را داشتیم. وقتی دهه شصتی ها به دنیا آمدند شیرخشک و پوشک نایاب شد، وقتی 7-8 ساله شدند مدرسه ها سه شیفته شد، وقتی 17-18 ساله شدند کنکور به بدترین شرایطش افتاد. وقتی 24 ساله شدند بیکاری به نهایتش رسید و وقتی 60 ساله بشوند... آیا تامین اجتماعی ورشکست خواهد شد؟ وقتی 80 ساله بشوند آیا بهشت زهرا به بحران خواهد خورد؟ پاسخ هم ممکن است بله باشد هم نه!

اینکه پاسخ این سوالات مثبت است یا منفی بستگی شدیدی دارد به عملکرد دولت ها در این مدت زمان و گردش های استراتژیکی که ممکن است اقتصاددان ها و مدیران ارشد دولتی بکنند. به این چرخش ها در مدیریت اصطلاحا پیووت Pivot می گویند

برای دولت آمریکا بزرگترین پیووتی که برای نیروی کار خارج شده از چرخه و حتی پول وجود دارد، مهاجرت هست (به همین خاطر حرف های دونالد ترامپ در مورد مهاجران هیسپنیک و مسلمان و ... شبیه جوک است) ...)

قوانین مهاجرت در دنیا در حال حاضر به نظر من شبیه نظام نوینی از برده داریست
و جواب هم داده است. یعنی مردم با میل و رغبت فراوان و حتی با گذشتن از فیلترهای سخت و شرایط سخت انتخاب میشوند تا به اقتصاد کشور میزبان خدمت کنند.

مورد دیگری در مورد ارزش پول امریکا، امریکا 18 تریلیون دلار به دولت های دیگری بدهکار است.
نکته اینکه بیشترین بدهی را به چین دارد. از قدیم گفته اند "سر بدهکار سر شاهه"! اگر دلار از ارزش بیافتد، این چین است که بیشترین ضرر را می کند. چراکه اولا سرمایه اش که اوراق دولت امریکاست از ارزش قبلی می افتند و دوما یوان گران شده و کشورهای دیگر هم قدرت خریدشان را از چین از دست می دهند.

فرضا که بورس امریکا و بازار مسکن کلپس کنند. بر فراز ویرانه های آنها، اقتصادهایی نظیر ویتنام و مکزیک و کوبا می توانند دوباره مزیت رقابتی پیدا کنند که چه بسا همین الان هم هوشمندانه آمریکا روی آنها در حال سرمایه گذاری باشد. این ها احتمالات هستند و در مقابل، مواردی که عرض کردم پیووت هایی هستند که من متصور هستم.

در نهایت به عقیده من پیش بینی های ایشان درست نیست و پاسخ سوالی که مطرح شد در ابتدا، منفی است.



ادامه مطلب

Wednesday, September 14, 2016

تعیین سقف قیمتی و نابودی بازارهای آزاد

صف خریداران ارز به نرخ دولتی (مشهور به دلار مسافرتی)
سقف قیمتی نوعی ابزار حمایتی دولت است در جهت حفظ منافع مصرف کننده. البته این ظاهر قضیه است و واقعیت چیزی شبیه به جمله معروف میلتون فریدمن است که می گفت "دولتها نه تنها حلال مشکلات اقتصادی نیستند، بلکه بخشی از مشکل هستند!"
فرض کنید در شهری که به دلیلی مورد استقبال مردم آن کشور یا حتی سایر ملل قرار گرفته است، قیمت های اجاره خانه بالا رفته باشد (طبق کلاسیک ترین قانون اقتصادی، عرضه و تقاضا)
حالا تصور کنید دولت در نقش حمایت کننده از حقوق مصرف کننده وارد عمل شده و موجران را وادار به اجاره دادن املاک خود بر اساس قیمتهای مصوب دولتی (که احتمالا زیر قیمت تعادلی بازار آزاد است) می نماید.

۱. اولین اثر این سیاست این است که سازندگان املاک، تمایل خود را به ساخت واحدهای جدید از دست می دهند. نتیجه این تصمیم در میان مدت کاهش نرخ اشتغال و رکود در بازار مسکن است.
۲. همینطور مالکان فعلی املاک، تلاش خواهند کرد هزینه های نگاهداری آپارتمان را کاهش دهند. در نتیجه کیفیت زندگی، کیفیت ساختمانها و استانداردهایی نظیر فضای سبز، تاسیسات و رفاه کاهش می باید. همینطور تعداد بیشتری از مشاغل به مخاطره میافتد.
۳. از شهرهای اطراف و احتمالا روستاها تمایل بیشتری برای مهاجرت ایجاد می شود. سابقه اشتغال به دلیل گرانی در شهر مورد نظر و هزینه زندگی حمایت شده سبب تمایل به مهاجرت می گردد.
۴. برخی صاحب خانه ها کلا تمایل خود را برای اجاره دادن واحد خود از دست می دهند. برخی تصمیم به فروش میگیرند و عرضه انباشته شده ایجاد می شود. قیمت مسکن پایین می آید، آیتم یک تشدید می گردد.
۵. در اثر درخواست مضاعف ایجاد شده، صف تقاضا (تقاضای انباشته) ایجاد می گردد. و این دقیقا در تناقض با حقوق مصرف کننده است که هدف اصلی سیاست بوده است.
۶. به علت تشکیل صف و تقاضای بیش از عرضه، محیط برای فساد مساعد شده، عده ای رشوه می گیرند تا خانه های خود را خارج از نوبت اجاره دهند، و یا ملاحظات اضافه بر گذشته لحاظ می کنند (مثلا نداشتن بچه یا ملاحظات نژادی و ... که همگی سبب نقض عدالت اجتماعی اند)

نتیجه نهایی کاملا بر خلاف خواسته دولت و قانونگذار خواهد بود. راه حل چه بود؟
بازار را آزاد میگذاشتیم تا در قیمتی بالاتر به تعادل برسد و سپس از طریق سیاستهای تشویقی برای تولیدکنندگان مسکن آنهارا ترغیب به تولید بیشتر کنیم و از طرفی مالیات بر درآمد موجران را افزایش دهیم و از محل درآمد آن برای اقشار ضعیف تر جامعه راه حلهایی بیاندیشیم.

حالا این مثال را با واقعیت امروز بازار ارز در ایران مقایسه کنید. ارز دولتی یا مبادلاتی، به نوعی تعیین سقف قیمتی برای ارز می باشد. به یاد فساد ایجاد شده در صدور حواله های دولتی نمی افتید؟ یا صف های طویل مردم پشت درب صرافی ها برای تهیه دلار مسافرتی؟ یا در نهایت گران شدن منظم و مداوم نرخ ارز؟
ادامه مطلب

Monday, August 29, 2016

مدل اقتصادی درست برای ایران، انگلستان، یونان و کره

در برابر برگزیت (جدایی انگلستان از اتحادیه اروپا) مردم انگلستان چند دسته شدند:

  • برخی رای به رفتن دادند و شاد شدند 
  • برخی رای به رفتن دادند و شرمسار شدند
  • برخی رای به ماندن دادند و ... ناامید شدند 
 ما در ایران نظاره می کردیم و اظهار نظرهای افراد غیر متخصص را از تاکسی و بقالی، تا صدا و سیما و همین الان این وبلاگ! را شاهد بودیم. ولی من حرفی کاملا منطقی و کارشناسی دارم!

اصلا داستان موفق بودن، رابطه ای با ماندن یا ترک یک اتحادیه نیست. حتی اگر آن، اتحادیه اروپا باشد.
ببینید:
یونان درحال حاضر تا خرخره تو اتحادیه اروپاست.  با تمام قوانین مالی و بیشترین حمایتهای اتحادیه از خودش و امروز هیچ کس آرزو ندارد جای یونان باشد


کره جنوبی... در دورترین نقطه جهان نسبت به اروپاست، و بیشترین صادرات رو به آلمان دارد! آلمانی ها هیوندای و کیا سوار می شوند و سامسونگ در جیب هایشان دارند.
مساله اتحادیه و عضویت در آن نیست. مساله مزیت رقابتی و چالاکی در کسب و کار است.

کسب و کارهای چالاک agile business
کسب و کار اجایل یا چالاک، کسب و کاریست که سرعت پاسخ به شرایط خارجی و اتفاقات غیرمنتظره در آن بالاست. وقتی شما وابسته به یک اتحادیه هستید، بوروکراسی بالاتر و چالاکی پایین تر است. کره جنوبی یکی از چالاک ترین کشورها در رویه های تجاری و صنعتی است.
در ایران طرح بنگاه های زود بازده، نام پرطمطراق و زیبایی داشت که خیلی زود دچار فساد و انحراف شد متاسفانه. عده ای وامها را گرفتند و به بازار مسکن تزریق کردند، عده ای هم که دکمه را پیدا کرده بودند می خواستند کت بدوزند، به علل فنی و علمی ورشکسته شدند.

استارت آپ های جمع و جور و خلاق lean startups
 تولید بیشترین ارزش افزوده و خلاقیت حداکثری، با حداقل امکانات و منابع مالی، هدف و تعریف لین استارت آپ هاست. جاییکه شما تنها با یک سرویس ساده بر روی اینترنت، با منطقی تعاملی و با پاسخ دادن به یکی از هزاران نیاز مردم، به میدان می آیید؛ مطمئن باشید سرمایه ها برای شما سر و دست خواهند شکست. فقط کافیست اولین پاسخ های مثبت را از مشتریان بگیرید.
  سخن آخر من بر این است که بخش مهمی از مدل توسعه اقتصادی مناسب برای ایران، باید مستقل از تمام مسایل سیاسی و اقتصادی جهان، که برخی اصل و برخی حاشیه هستند، مبتنی بر توجه و حمایت شرکت های دارای خلاقیت با حجم کوچک باشد. طرح بنگاه های زودبازده طرح خوبی بود که بد اجرا شد. شاید Venture Capital ها و مراکز شتاب دهنده راه حل های بهتری برای موفقیت این دسته از شرکت ها باشند تا صندوق های حمایت دولتی.
مدل توسعه اقتصادی کره جنوبی برای این بخش از بدنه اقتصاد ما بسیار مناسب به نظر می رسد.
ادامه مطلب
 
بازنشر و نقل مطالب این وبلاگ با ذکر نام من و یا نشانی اینترنتی این وبلاگ مجاز، اخلاقی و حرفه ایست. در صورت نیاز با من تماس حاصل بفرمایید